تبليغاتX
آخرین راه

آخرین راه
اینجا با هم هستیم .... حتی شما

سلام

امیدوارم همه دوستان خوب باشن ....

من دوباره بعد از حدودا یه تاخیر یک ساله به خاطر مسایل کنکور و این حرفا نبودم

ولی دوباره اومدم تا بگم ما هستیما

این کنکور با همه بدیاش و در آخر با نتیجه بده کنکور من تموم شد و امیدوارم دیگه اسیر این مکافات نشم ولی نمیشه

خواستم بنویسم ولی موضوع گیر نیاوردم خدایی گفتم چی بهتر از اینکه نتیجه درصدای کنکور منو ببینید و یک لبخندی هم بزنید

رتبم هم دیگه تابلو تر از این که شدم نمیشه

شدم 3356 و همینم غنیمته

درصدای تابلو مو نگاه کنید ... البته بگما ریاضی می بینید پایینه به خاطر منه دیوونست که تو کنکور یه سری سوتی فاجعه ای دادم

نمره درس

عنوان درس

رديف

41/4

زبان و ادبيات فارسي

1

49/4

زبان عربي

2

76/0

فرهنگ و معارف اسلامي

3

57/4

زبان خارجي

4

27/9

رياضيات

5

43/2

فيزيك مكانيك

6

75/3

شيمي

7

موفق باشی فعلا تا بعد ببینیم چی میشه



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 توسط * (`'•.¸ღ Hadi ღ¸.• '´)*

بنده من! نماز شب بخوان. آن 11 رکعت است.


خدایا! من خسته ام نمی توانم نیمه شب 11 رکعت بخوانم.


بنده من! 2 رکعت نماز شفع و 1 رکعت نماز وتر بخوان.


خدایا! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.


بنده من! قبل از خواب این 3 رکعت را بخوان.


خدایا! 3 رکعت زیاد است.


بنده من! فقط 1 رکعت نماز وتر بخوان.


خدایا! امروز خیلی خسته شده ام. راه دیگری ندارد.


بنده من! قبل از خواب وضو بگیر و بگو یا الله…


خدایا! من در رختخواب هستم. اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد.


بنده من! همان جا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله…


خدایا! هوا سرد است و نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم.


بنده من! در دلت بگو یا الله… ما نماز شب برایت حساب می کنیم.


بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.


ملائکه من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما بنده من خوابیده است. چیزی به نماز صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده امشب با من حرف نزده است.


خداوندا! دو بار او را بیدار کردیم اما او باز هم خوابیده است.


ملائکه من! در گوشش بگوئید پروردگارت منتظر توست.


ای بنده! بیدار شو نماز صبحت غذا می شود.


خورشید از مشرق سر بر می آورد. خداوند رویش را بر می گرداند.


ملائکه من! آیا من حق ندارم که با این بنده قهر کنم ؟




نوشته شده در تاريخ یکشنبه دهم خرداد 1388 توسط * (`'•.¸ღ Hadi ღ¸.• '´)*

ای کاش .....

 

خدایا ! مردمان بس نا توانند و بس توانمند ، اما دل شکسته ی من میان این دو صف مانده و بی قرار ملاقات .....

 

ای کاش بودی و می دیدی که چگونه میان دوستان ، تنها ترین آدم ها شده ام

 

ای کاش بودی .....

 

ای کاش کمی از عمق دل منو احساس می کردی که چگونه بدون تو مانند یوسف یعقوب شده است

 

ای کاش بودی .....

 

ای کاش مرا در کویر دل با تمام خارها تنها نمی گذاشتی و گلی میان آن ها بودی و می ماندی و می ماندی و ......

 

ای کاش ....

 

ای کاش دیگر برای ماندن دلیلی بیشتر از دوست داشتن نمی خواستی و ......

 

ای کاش ....

 

ای کاش دیگر ای کاش ها رو به فنا می رفت و امید ....

    

   ای دوست بدان

                   دوریت مانند سنگی بر دل نشسته

                                                   اگر روزی به من احتیاج داشتی

                                                                                   بدان من همیشه منتظر بازگشت تو هستم

 

 « منتظرت می مانم ، ........... »

منتظرترین آدم  ،  .....  هادی

 

                                      

 



نوشته شده در تاريخ جمعه شانزدهم فروردین 1387 توسط * (`'•.¸ღ Hadi ღ¸.• '´)*
درباره وبلاگ

یک لحظه با تو بودن امید من است .
و ای خدا ....
هادی از کوچه پس کوچه های شهر تیره از تهران
اومدم تا میون دوستام باشم
..........................................
عاشق رنگ قرمز و پرسپولیسم
.........................................

.
.
دوستای گلم .... سلام
.
.
میدونم تو سالی به دنیا اودم که مدل 69 حساب میشم
تو غروب 24 از ماه قشنگ دی

......................................

همیشه هم میگم
فعلا موفق باشید
empire_hadi@yahoo.com
bahar 20